
يك روز از روزهاي زيباي بهار يك فرشته ي كوچولو پاشو گذاشت توي اين دنيا
همه ي فرشته هايي كه پيش خدا بودند ناراحت شدندو از خدا خواستند كه
اون توي دنيا نباشه و برگرده پيش اونا چون ميدونستند دنيا جاي خوبي
واسه اون نيست.ولي خدا گفت:اون بايد بره توي دنيا و........
خلاصه فرشته ها كه ديدند نمي تونن خدا را راضي كنند كه اون برگرده
پيششون از خدا خواستند كه حداقل اجازه بده بهش هديه هايي بدند كه توي
دنيا احساس تنهايي نكنه و با اونا سرگرم باشه خدا هم قبول كرد و وقت
كمي به آنها داد كه هداياشونو به اون بچه كوچولو بدند.فرشته مهربوني
آمد جلو و يك عالمه مهربوني و دوست داشتن ديگران بهش هديه كرد و
رفت، فرشته پاكي آمد و به قلب و دلش پاكي و صداقت هديه كرد .
خلاصه همه فرشته ها آمدند و يكي يكي هداياي پر ارزششون را با عشق
به اون دادند تا رسيد به فرشته عشق و فرشته مرگ .اول فرشته مرگ
آمد جلو و گفت من هميشه باهاتم تا زماني كه خدا اجازه بده من ببرمت
ولي اذيتت نميكنم و تو منو نميبيني،اينقدر فرشته مرگ حرف زد كه وقت
كمي واسه فرشته عشق ماند فرشته عشق آمد جلو و بهش عشق و
دوست داشتن بقيه را هديه كرد و ميخواست كسي را از آدمهاي دنيا پيدا
كند كه او را دوست داشته باشد و عاشقانه باهاش زندگي كنه ولي كسي
نبود كه بتونه واقعا دوسش داشته باشه. با وجود اين كه اون آزارش به
كسي نميرسيد ولي همه ازش كينه داشتند .همه ي فرشته ها رفتند
و از اين موضوع ناراحت بودند.خلاصه اون بچه ۲ ساله شد و فهميد كه بابا
نداره البته از همون موقعي كه به دنيا آمده بود بابا نداشت ولي وقتي ۲
ساله شده بود متوجه اين امر مهم شد . گذشت و گذشت اون بچه ۷ ساله
شدميخواست بره مدرسه . همه توي مدرسه مسخره اش ميكردند واسه
اينكه بابا نداشت. و توي كوچه و خيابون وقتي بچه اي را با باباهاشون ميديد
غصه اش ميگرفت..............با اين همه غم وغصه روز ها و شبها را گذروند
دلش ميخواست كاري كنه كه باباش برگرده ولي كاري از دستش بر نميامد
چون باباش مرده بود.از فرشته ها كمك خواست ولي اونا نمي توانستند
كاري واسش انجام بدند نميدونست بايد چه كار كنه .صبر كرد .
ماه ها و سال ها مي گذشت و اون بزرگ و بزرگتر ميشدولي هنوز
نميتونست قبول كنه و باور كنه كه بابا نداره .خلاصه توي يك روز سرد
زمستان يكي پاشو گذاشت توي زندگيش كه فكر ميكرد همه چي درست
ميشه و يك كمي درد و غم تنهايي و بي پدريش جبران ميشه.با هم ازدواج
كردند ولي اون نميدونست كسي توي اين دنيا نيست كه بتونه خوشبختش
كنه و اين باعث شد كه توي عشق شكست بخوره.آخه اين تقديرش بود
ولي اون چون عشق تو وجودش بود دوسش داشت ولي اين وسط خيانت
ديد و اون طرف هم شد نمك روي زخمهاش.اون خيلي غمگين بود و هر روز
به اين غم افزوده ميشد. غم نداشتن پدر ،غم شكست توي عشق ،غم
تنهايي و خيلي غم هاي ديگه كه من نميتونم بگم.حالا هم سر يك دوراهي
مونده. داره ديوونه ميشه،ميترسه،كسيو ندارهو همش گريه ميكنه و هزار
غم ديگه. ديگه نه فرشته ها واسش كاري ميكنن ،نه خدا.........![]()
من از شما دوستان گلم مي خواهم كه واسش دعا كنيد شايد يك كم حالش
بهتر شه . اون خيلي توي زندگيش رنج و سختي ديده شايد من نتوانستم
درست شرح بدم ولي دوست منه ،من ميدونم چه حالي داره
پس واسش دعا كنيد لطفا
بعضي از دوستان هم سوال كرده بودند كه چرا اين آهنگ را واسه وب سايتم
انتخاب كردم اميدوارم متوجه شده باشند . به خاطر اين دوستم ميخواستم
هر وقت كه آمدم اينجا يادش باشم . و اميدوارم از اين به بعد شما هم
با شنيدن اين آهنگ يادش بيافتيد و واسش دعا كنيد
با تشكر از همه ي شما دوستان گلم نسيم
سلام به تمام دوستان عزيزم. اميدوارم هميشه موفق و شاد باشيد.
دوستدار شما نسيم
چی شد که اینجوری شد
آسمان آبي
"جدید ترین وبلاگ اما و دنیل (هری پاتر) "
(کامل ترین وبلاگ هواداران متین 2 حنجره)
((¤¯`°•.مــــــــــجنـــــــــون2007.•°`¯¤))
I-WANT-YOu
×××اعتراف عاشقانه××× (ريحانه جونم)
جواني( آقاي محسن آرمان)
•ஜ☆ღ آبی بیکران من *•ஜ☆ღ
ساحل درون (هليا جونم)
عشق(آقا ابوالفضل مهربون)
تنهاترين تنهاها
پسر تنها(آقا نوید)
(به یاد کوروش بزرگ)
"$$$ چرنديات يک ديوانه$$$"
silencelove
ღ♥ღقاصدک زمستونیღ♥ღ
کلبه تنهایی(آقا دانیال)
خورشید خانم
*چشمک*
آرشيو پيوندهاي روزانه
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387